امام خمینی (ره) مرد خدا بود و تمام وجودش آکنده از معنویت و عرفان و قرآن بود . در کنارش می شد حضور روح خدا را با تمام جسم و جان لمس کرد . در و دیوار جماران با وجودش غرق نور می شد .
مردی از تبار انبیا و اولیا که چون موسای کلیم بر فرعونیان زمان برمی آشفت و هراسی به دل نداشت . مردی با نفس مسیحایی که چون حضرت مسیح زاهد منش بود و در ملکوت خدا می زیست . مردی چونان علی پرخروش و پرحماسه و سخنوری بی باک . هم ابوذر بود و هم سلمان پاک . هم مالک اشتر بود و هم اویس قرن .
فقیه و مجتهدی بی مانند که روح زمان و مکان را لمس کرده بود و فقه سنتی را در کالبد زمانه می دمید و صاحب نظری به روز بود و زمان شناس . فقه سنتی اش نیز پویا بود و تازه و زنده . او در حجره های طلبگی بزرگ شده بود اما دیدگاهش در حجره های تنگ زندانی نمانده بود و مخاطبان بیشمارش انسان های زنده ای در چهار گوشه دنیا بودند . او چنان با روشنفکران روزگار دمخور بود که با فقیهان و روحانیان . با نسل نو چنان بود که با پیران و کهنسالان . با حوادث و مسائل زنده روزگار چنان بود که با مباحث کتابخانه ای و اتفاقات تاریخی . با بانوان چنان بود که با مردان . با کودکان دوست بود و با جوانان همدل و همراه . هم چنین با کشاورزان و ورزشکاران . با اهل سنت چنان بود که با شیعیان و فراتر از هر دو گروه به دردهای همه مسلمین می اندیشید و آرزومند عزت و افتخار برای امت قرآنی و اسلام ناب محمدی بود . اسلام و قرآنی که در میان مسلمین متروک و مهجور می دید .
رهبری جامع نگر و قاطع بود و پیشتاز و راهگشا که جلوتر از زمان مهیای حوادث بود . پدری مهربان و همسری شایسته و مردی نمونه و نویسنده ای برجسته و مدرسی بی مانند بود . فقیه بود و فیلسوف بود و عارف .
به آزادی اندیشه و اراده ملت ایمان راسخ داشت و پیرو ضوابط شریعت بود و کوچک ترین تخطی از آن را روا نمی دانست . اما روحی بزرگ داشت و بزرگوار و بزرگمنش بود ؛ هم در نگرش و برداشت و هم در رفتارهای سیاسی .
منادی روشن بینی و ستیزه گر بزرگ خرافه پرستی و تحجر و مقدس مابی افراطی و ظاهر بینی و لفظ گرایی بود و هم سمبل تعهد و تعبد و خلوص . در موسیقی و هنر و شطرنج و مقتضیات زمان حرفهای تازه فراوان داشت که حتی بسیاری از فقهای سنتی از درکش عاجز می ماندند . مطهری با همه عظمتش یکی از شاگردان وی بود و گوشه ای از وجودش که گاهی در درک فلسفه دیدگاه های استادش درمانده می شد . جامعیت و عمق فکرش بی نظیر بود .
امور سیاسی داغ و پرتنش ، وی را از عشق پر التهاب الهی و نیایش و اشک و شب خیزی باز نمی داشت .
پیر دلسوخته ای بود که جبهه نرفته بود ولی معشوق همه رزمندگان اسلام بود و در خط مقدم میدان جنگ در میان دود و آتش و خون و شهادت ، سایه خمینی را به وضوح مشاهده می کردند .
اهل کرامت بود ؛ ولی از تظاهر به مقدسات و مقدس نمایی بیزار بود . یک روحانی بود اما تعصب صنفی نداشت و بر روحانی نمایان دین به دنیا فروش و یا متحجران خوش خط و خال بر می آشفت و از دیرزمانی از چنین کسانی دلی پر خون داشت .
فریادهای «روح منی خمینی _ بت شکنی خمینی » برایش گرد و غبار زمانه بود و آن را با فریادهای مرگ بر فلان یکی می دانست و دشمن تملق و تعصب بود . وقتی حضار مجلس با خروش و حماسه فریاد سر می دادند : « ما همه سرباز توایم خمینی » می گفت : نه تو سرباز منی و نه من سرباز تو ! همه ما سرباز اسلامیم .
مردم را با تمام وجود دوست می داشت و از درد و داغ شان ملتهب می شد و وضع و حال قلبش به هم می ریخت . سخنش عشق بود و سوز و حقیقتی که از عمق وجودش و از دل و زبان مخاطب برمی خاست . از جوانی شاعر بود و اهل ادب و هنر . دیوان شعرش گواه این جوشش بود .
در عنفوان جوانی بسیاری از مقامات طریقت را پیموده بود و روح دین را عرفان می دانست و به فلسفه ارادتی تام و تمام داشت . اما فلسفه و سیاستش عرفانی بود . روایت بسیار می دانست اما اهل درایت بود . کتاب زیاد نداشت اما بسیار مطالعه می کرد . از شوهر آهو خانم گرفته تا کتاب شناخت مجاهدین خلق و صدها کتاب دیگر .... هر روز قریب صد صفحه مطالعه می کرد و دهها بولتن را می دید و به رادیوهای متعدد گوش می داد . روزانه بیست دقیقه پیاده روی داشت و هیچ گاه بدون همسرش غذا نخورد . در دمادم مرگ ، با همه کهنسالی و خستگی و ناتوانی و بستری بودن و سرمی که به او متصل بود ، نیایش و قرآن و زیبایی و آراستگی چهره و خنده را ازیاد نمی برد .
در صدای خمینی و فریاد همیشه زنده اش حماسه های مبارزان بزرگ راه خدا گم می شد . روح الله موسوی خمینی مردی بود که با مجموعه اوصاف منحصر به فرد ، در عصر غیبت کبری یعنی از سال ۳۲۹ هجری تا کنون و در طول یازده قرن گذشته نظیری نداشت . بی نظیر از جهت دامنه تاثیرگذاری ها . کسی که در طی تاریخ کهن ایران زمین و برای اولین بار در عصر مدرنیته و در جامعه ای با حاکمیت سکولاریزم افراطی ضد دینی انقلاب بسیار بزرگی با نام الله به راه انداخت و برای همیشه نظام ریشه دار و ظالمانه ستمشاهی را برکند و به زباله دانی تاریخ فرستاد .
شگفت آور بود که چگونه یک پیرمرد ۸۷ ساله فاقد همه قدرت های مادی و سیاسی و رسمی ولی مصمم و با اراده ای پولادین و روحی الهی شرق و غرب را متحیر ساخت و در زمانه ما چنان در دورترین نقاط جهات تب و تاب و تحول آفرید و منافع خودکامگان را به خطر افکند که سالها پس از درگذشتش ، عظمت و نفوذ و جاذبه گسترده اش را می توان در شدت و انبوه تهاجم های بی رحمانه و بی ادبانه و حماقت بار و کینه توزانه به شخصیت وی دریافت . این هم یکی دیگر از آیات الهی بود که نشان می داد وی سلیمان زمان است و مدت ها پس از درگذشتش شیاطین زمان از پیکر وی در هراسند . چنان که عشق به خمینی در دلهای پاک جهان از کودک و پیر و ایرانی و خارجی طنین جاودانه یافته ( الطیبات للطیبین ) ، نفرت از این مرد بزرگ و پاک نیز در بسیاری از دلهای ناپاک و پست و عفونت زده و غرض ورز هم چنان زنده است ( و الخبیثات للخبیثین ) و این نبرد ابدی حق و باطل است :
خرافات تحلیل های کاذبی از واقعیت استو سرابی از ملکوت و نمایشی فریب کارانه از قدرت های اسرارآمیز شیطانی در قالبی به ظاهر نورانی و مقدس . در عین حال خرافات به عنوان جایگزین دین عمل می کند و دین کاذب و عرفان کاذبی است که در کنارش ، فعالیت اقتصادی و تجاری کاذب و پرسود مطرح است . پس اگر دین حق ، درست و اصولی و منطقی و مستند فهمیده شود ، آیین کاذبی به نام خرافات نخواهیم داشت و هرچه سطح معرفت عقلی کامل تر گردد ، دایره خرافه پذیری کاهش می یابد و اگر مشغله های اقتصادی سالم و متنوع و با دوامی برای مردم فراهم گردد ، از تکثیر آدم های خرافه پرداز کاسته خواهد شد . اما ظاهرا خرافه سازی و خرافه فروشی نفوذ و جاذبه ای بسیار گسترده و درآمد بسیار کلانی دارد و خرافه سازان حریص و پول پرست حاضر نمی شوند سرگرمی پر درآمد و بی هزینه شان را رها کرده دنبال شغل وزین و مهم ولی کم سودتری بروند . هیچ خرافه پردازی محض رضای خدا دست به این شگردها نمی زند بلکه نان و نام و نفوذ و هوس های رنگارنگ در کار است . خیلی ها عوام زدگی و حماقت و بی فکری را از حد برده و روح خود را به شیطان فروخته اند و با همه دلایل و نشانه های آشکار و پنهان مبنی بر انحرافات واضح و سوء استفاده ها و بازی های شیادانه و شیطانی خرافه پردازان ، مطیع محض آنان هستند و تصور می کنند که هرگز نمی توانند از زیر سلطه روانی و نفوذ شیطانی شان خارج شوند .
خرافات شاید به عنوان سرگرمی و تفریح اوقات فراغت بسیاری از آدم ها را در شرق و غرب پر می کنند ، ولی بعدها به تدریج سرگرمی و شوخی به واقعیت و گرایش روانی و باورهای ذهنی تبدیل می شود .
آدم های خرافاتی ممکن است بازاری و کارمند و دانشجو یا استاد و مهندس و دکتر و یا شخصیت اجتماعی مهمی باشند ولی علی رغم اطلاعات و تجارب علمی یا سیاسی شان ، تلقین پذیرند و احساسات و توهماتشان بر عقلانیت شان غالب است به طوری که بازیچه کودک کم عقلی دین وایمان و عقل و معرفت شان از کار می افتد و به شعبده بازی هایش ایمان می آورند .
خرافه سازان رو در رو و خانه به خانه با تلقین و تحمیق مشتی عوام الناس بی خرد(که ممکن است دارای مدرک و رفاه و پز و پرستیژ بالایی هم باشند ) آنان را به یک سیستم بازاریابی و تبلیغاتی بسیار وسیع و قوی تبدیل می کنند .
از نشانه های برجسته و مشخصات مشترک خرافه سازان علاوه بر ادعاها و افسانه بافی های قشنگ و ملکوتی و یاوه گویی های بلند بالا و غیر قابل اثبات و خارج شدن از چارچوب های شرعی و قرآنی ، قیافه های غلط انداز و لباس ها و اشیای گول زننده و ابزار آلات عجیب و غریب ، مانند کاغذهای اوراد و طلسمات ! دندان گرگ و دست گرگ و مهره های حیوانات خاص و انجام حرکات و فضاهای تلقینی است . هیچ خرافه ساز و خرافه فروشی قیافه عادی و اسم و رسم عادی و لباس های عادی ندارد . از دیگر شرط ها و اوصاف تابلویی خرافه پردازان نداشتن تخصص در هیچ چیز و مهارت و تسلط تجربی در مخ زنی است و هرچه تحصیلات کم تر و حماقت بیشتر باشد احمقان خرافاتی بیشتری جذب خواهند شد . از دیگر اوصاف این شیادان حرفه ای تواضع زیادشان است که بله ما کاره ای نیستیم و از طرف بالا به ما ماموریت داده شده و ما فقط بلندگوی آنان و رابط و وکیل آنان هستیم و خود آن موجودات نورانی و آسمانی مستقیما ما را هدایت می کنند و این موجودات نورانی کسانی جز دار و دسته جناب ابلیس نیست که عمری این بدبخت ها را سر کار گذاشته است . همه یا اکثر خرافه سازان درجات و مراتب شیطانی و پوچ و توخالی خود را در عالم خواب دریافت کرده اند و خواب های متنوع و سریالی جزو لاینفک کار و بار آنان است . اما این خواب ها که برای مردم می بینند به قیمت گزافی به آنان فروخته می شود و کسی نمی پرسد که مگر در عقل و شرع خواب (آن هم خواب های دروغ و بی سر و ته مشتی آدم دودی و مجنون ) حجیت و اعتباری دارد .
دین داری احساسی و عاطفی محض و بدون پشتوانه معرفتی نیرومند ، بستر مناسبی برای تکثیر خرافات است کسانی که موج عظیم احساسات و هیجانات و انتظارات محافل مذهبی را به دست می گیرند ، اگر افرادی بی سواد و کم ظرفیت و ماجراجو باشند و اگر عالمان وارسته و روشنگر به انزوا و سکوت بگذرانند و کجدار و مریض با انحرافات برخورد کنند ، روز به روز بر شمار رمالان و جن گیران و شیادان مدعی ارتباط خاص با خدا و اولیای خدا افزون تر خواهد شد . اکنون گوساله های سامری و مدعیان امامت و ولایت و نبوت و بلکه خدایی و کاسبکاران منادی کرامات دروغین و افسانه های واهی محیرالعقول و تردستان شعبده باز عارف نمای زهدفروش در گوشه کنار شهرها و روستاها کم نیست و روز به روز بر شمار رفتارها و سنت ها و عادات حاشیه ای و من در آوردی مقدس نما که جایگزین سنت های اصیل دینی می شود ،افزوده می گردد و متاسفانه برخوردهای فیزیکی که به نوعی به مظلوم نمایی و قهرمان سازی ها دامن زده و کاری از پیش نمی برد و باید علایم هشدار را جدی گرفت و تا دیر نشده کارهای اساسی و مبنایی صورت داد .... و البته تکثیر فرقه ها و مذاهب و. گرایشات ساختگی واهی و ظهور منادیان مسلک های خرافی به این شکل گسترده به نوعی از نشانه های عصر ظهور و آخر الزمان هم هست و هم هشداری بزرگ برای دین شناسان اهل معرفت و مبلغان خداترس و آگاه .
نمونه هایی از خرافات رایج :
مسخ دختر هلندی – ورود معجزه آسای سگ به حرم امام رضا – جای پای ائمه( قدمگاه ) در شهرهای مختلف – عکس متحرک حضرت ابوالفضل - فال قهوه – فال چینی و هندی – کف بینی – آینه بینی – طلسم شکنی – طلسم فروشی – تسخیر اجنه – قفل بستن و دخیل شدن – قمه زنی – درخت مقدس – نظر کرده خدا یا امام زمان بودن - تبدیل شدن یک دختر به شفاخانه با یک خواب – ساختمان سازی تبلیغاتی عظیم برای برخی گورهای بی سند و مدرک و فاقد فضل و کرامت در برخی شهرستانها و جعل اخبار ویژه در باره معجزات ساختگی آنها -اس ام اس های خرافاتی - خرافات سیزده -بوروشورها و زیراکس های خرافاتی انداخته در پشت در خانه ها ( تکثیر کنید و در هزار خانه بیندازید وگرنه .... )– جلسات احضار ارواح – جلسات گردهمایی و ارتباط با ارواح خبیثه – انداختن دعا در آب روان – خرافات قدیمی و جدید – رسومات خرافاتی وارداتی - ازدواج با اجنه – تمایل روز افزون فیلم سازان به حضور ارواح و نشان دادن قدرت عظیم شیاطین – تمایلات برنامه سازان تلویزیون به تبلیغ دین گرایی احساسی - انتشار صدها کتاب در زمینه انواع فال و غیب گویی و رمالی و کتاب های بیشمار دیگر در باره زندگی اجنه و عالم جنیان و نام ها و نشانه هایشان ............
از ساحل قرائت الفاظ تا اعماق دریای معانی و حقایق قرآنی
üهمه اجر و پاداش و اهمیت روخوانی و تلاوت قرآن و حفظ قرآن بسته به این است که پیام قرآن را درک کنیم و در چند و چون آیات تدبر نماییم و در محتوا و نکات و اهداف و مصادیق آیات نیکو بیندیشیم و هم دل و جان مان از این رهگذر دگرگون شود و هم جامعه ، جامعه ای پاک و قرآنی گردد ؛ یعنی آیات در جامعه و زندگی تجلی و تحقق یابد . این است ادای حق تلاوت قرآن : « الذین آتینا هم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته اولئک یؤمنون به » ( بقره : 121) .
üهمه آیات برای همگان نازل شده اند اما همه آیات برای یک تن خاص نیستند و باید با مرور آیات قرآن آیاتی را بیابیم که در گوش جانمان طنین انداز است و مخاطب خاصش شخص من یا شماست و دل و جان ما هم بر این امر گواهی خواهد داد که مقصود من و توییم .
üاگر بتوانیم عمیقا به محتوای یک یا چند آیه برسیم و ظرایف و دقایقش را خوب و آگاهانه و مسئولیت شناسانه درک کنیم و به عملیاتی کردنش بیندیشیم ، کار بزرگی کرده ایم که هزار ختم قرآن با آن برابری نمی کند .
üماندن بیش از حد روی الفاظ قرآن و اشتغال به ضمه و فتحه آن و یا سرگرمی بیش از اندازه به صوت و لحن پر آب و تاب و حرفه ای ، سبب غفلت عظیمی از حقایق و معانی و مقاصد و اهداف قرآن کریم است .( به تعبیر اهل بیت (ع) :اقاموا حروفه و اضاعواحدوده ؛ حروف قرآن را احیا کردند و تعالیم و تکالیفش را ضایع نمودند ). و امام صادق (ع) فرمود : « من إنْهَمَکَ فِىطَلَبِ النَّحْوِ، سُلِبَ الْخُشُوعُ ؛ کسی که تمام همتش را در مباحث لفظی صرف کند ، از خضوع و خشوع در برابر قرآن کریم محروم می گردد » ( مستدرک الوسائل، ج 4، ص 279، مؤسّسة آلالبیت). قرآن دریایی عظیم استکه باید آن را پیمود و در میان امواجش در غلتید و بازی با مماسه های ساحل و عکس گرفتن در کنار آن برای ما تشنه کامان چه حاصلی خواهد داشت .
üدستمایه کردن قرائت و تلاوت و حفظ قرآن برای سرگرمی و غفلت خود و دیگران برای ترکاندن محافل قرآنی باشکوه (!) و مجالس اموات و مجالس ختم و .... و از آن نان در آوردن و قرآن را به کار و کسب و مغازه بدل کردن خیانتی بزرگ به درگاه قرآن و صاحب آن است . (وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی ثَمَنًا قَلیلاً وَ إِیّایَ فَاتَّقُونِ"بقره :41" )
üعموما با شنیدن قرائت و تلاوت قرآن به حال و هوای معنوی فرو می رویم و این کافی نیست بلکه مقدمه حرکت و به پا خاستن و همت کردن و فکر و اندیشه و روح و روان را در سیر الی الله ساختن و پرداختن و به حرکت در آوردن است . اگر همیشه فقط به حال و هوای عاطفی معنوی از شنیدن آیات وقت بگذرانیم ، کی به فهم و تدبر و تفکر و تحقق معانی آیات خواهیم رسید ؟! شاید هیچ وقت . یک بار شخصی را دیدم که داشت از ضبط صوت خود به آوازی گوش می داد و آواز خارجی بود . گفتم مگر تو می فهمی که چه می گوید ؟ گفت فهمیدن لازم نیست ؛ حال و هوای خوبی به آدم دست می دهد که من آن را خوب حس می کنم !!! مبادا ما به قرآن چنین معامله کنیم . (وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ. یوسف : 105)
üاگر قرآن را بخوانیم و در صدد تفرقه بین انسانها و طوایف اسلامی باشیم ، به قرآن خیانت کرده ایم (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلى بَنی إِسْرائیلَ أَکْثَرَ الَّذی هُمْ فیهِ یَخْتَلِفُونَ"نمل : 76")
üاگر نتوانیم به خوبی در آیات بیندیشیم و نتوانیم به نتایج سازنده و تازه برسیم ، ذهن و فکر و روح و روانمان به نادانی و بی بصیرتی و پول و ثروت و قدرت و شهوت قفل و زنجیر شده است (أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها" محمد : 24")
üاگر پیام قرآن را عالمانه و متدبرانه بفهمیم ، از میان این آیات و الفاظ به ظاهر پراکنده به یک سیستم فکری منسجم خواهیم رسید (أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافًا کَثیرًا"نساء : 82" )
üهر چند هیچ آیه ای در باره ضرورت حفظ الفاظ و عبارات قرآن نداریم ولی اهمیت حفظ قرآن هم بیشتر از آن که به مغز و حافظه مربوط باشد به قلب و عمل مربوط است و اگر حقیقت یک آیه به قلب و تحقق عملی برسد ، نور کل قرآن به قلب شخص منتقل گشته است و اگر نرسد ، حفظ کل قرآن هم بی ثمر است : رب تال القرآن، والقرآن یلعنه؛ چه بسا تلاوت کننده قرآن که قرآن او را نفرین می کند (پیامبر اکرم (ص).
üحقیقت متعالی قرآن «نوری الهی و آسمانی» است و این کتاب کاغذی حقیقت قرآن محمد(ص) و علی(ع) و امام زمان(س) نیست : یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُورًا مُبینًا( نساء : 174) و این کتاب را تنها باید برای رسیدن به کانون نور الهی مورد توجه قرار داد . و برای درک نور باید غرض ها و منافع و تعصبات فردی و حزبی و جناحی و مذهبی را کنار گذاشت تا آن انوار ساطعه را دریافت ؛ چرا که : إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَریمٌ* فی کِتابٍ مَکْنُونٍ* لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ*تَنْزیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ( واقعه : 77 – 80) .
üگاهی همین قرآن ظاهری هم وسیله سوء استفاده های دنیاپرستان به ظاهر مذهبی قرار می گیرد و از آن علیه حقیقت اسلام و قرآن و کلیت و تمامیتش استفاده ابزاری می کنند . این است که علی (ع) در باره قرآن های آویخته بر نیزه ها در دستان خوارج مسلکان و معاویه صفتان و روباه منشان ، فرمود : اینها قرآن نیست بلکه پوست پاره ای بیش نیست و دستور داد آن قرآنها را با شمشیر براندازند . این است که قرآن در دست و قلب خوبان هدایت است و در مغز و زبان تبهکاران دسمایه ضلالت و دوزخ : یُضِلُّ بِهِ کَثیرًا وَ یَهْدی بِهِ کَثیرًا ( بقره : 26) و همین قرآن شفابخش برای پاکدلان برای بداندیشان بیماری زا و هلاکتبار است : وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ إِلاّ خَسارًا( اسرا : 82) .